شعر مدرن فارسی

نقد شعر

نیما و زبان شعر

             نمیرم از این پس که من زنده ام
            که تخم سخن را پراکنده ام
چندی پیش در یکی از روزنامه های صبح تهران ، بنده مطلب کوتاهی می خواندم از شاعرگرانمایه ، خانم سیمین بهبهانی که ایشان در انجا اشاراتی داشتند به نیما و زندگانی شعری او . خانم بهبهانی نوشته بودند که نیما در دوره نخست زندگی شعری اش ، به سبک و سیاق قدمایی و در شکل های گوناگون سنتی شعرهای بسیاری به رشته تحریر کشیدنداما هیچگا ه حاصل کار برایشان  رضایت بخش نبود.  مضاف بر این که روشنفکران و منتقدین بسیاری هم این گونه شعرهای نیما را در قیاس با شعرشعرایی که با او همدوره و یا نزدیک به دوره اوبودند ، همطراز نمی دانستند وایشان ادامه می دهند که : اما منتقدین در اینجا از نکته ای غافل می مانند که همیشه وجود داشته است و آن نیز این بوده که منتقدین نمی دانسته اند که جنم اندیشگی نیما باچنین قالب هایی همخوانی ندارد به این معنی که انتظارات او را به لحاظ بیان آنچه که در اندیشه اش می گذشت ، انواع قالب های کلاسیک  قادر به برآوردن نبودند . این بود که نیما به ویژه از آنجایی که به زبان فرانسه هم تسلط کامل داشته ولاجرم از همه تحولاتی که در شعر غرب هم می گذشته آگاهی کامل داشته است   ، در پی تحولی در شعر فارسی برآمد که تمهیدات آن را ازپیش برآورده بود
 به راستی که به چه نکته درستی و از سر هوشیاری تمام خانم بهبهانی اشاره می فرمایند و در واقع این همه جز آن نبود مگر آن که باور بداریم که نیما خیلی پیشتر از آن ها انگیزه های نوگرایی و در خط آوانگارد بودن را در اندیشه خود داشته است . منتها چیزی که هست و هنوز هم گاهی کمیت شعر مدرن ما را لنگ می کند ، اینست که ما تا به حال به همه ایده ها ، تئوری ها و اندیشه های او که زحمت پر مرارت تدوینشان را نیز خودش به دوش کشیده ، اشراف کامل پیدانکرده ایم . وگرنه، چه معنی می دهد که به مثل ما روی عنوان شعری به بحث و جدل بپردازیم که از پیش آن بحث ها مردود بوده است .
بنده خیلی مترصد بودم و گوش به در دادم و چشم به راه بردم که از دوستان ، که از اتفاق وجهه همت خود قرار داده و قول آن را هم داده بودند ، کسی یکی دو جمله حرف حساب در نقد شعر " منظومه ها " ی آقای باغسنگانی بگوید اما دریغ از یک کلمه که هرچه گفته شد همه تعارف بود یا قربان صدقه هم رفتن ؛ به جز اشاره های دوست عزیزم به شعر مولوی ؛ یعنی آن بخش از حرف هایی که توسط جناب آقای نوروزی زده شده بود . وگرنه ، اصلأ چه جای بحث داشت عبارت " منظومه ها "  . بنده به واقع باید حیرتم کنم از این نامگذاری . البته این درست است که ما در ادبیات کلاسیکمان داستان و قصه هایی داشته ایم که به نظم روایت شده اما این هیچ ربطی به شعر ما در گذشته و حال نداشته است .این هم به واقع سبک وسیاقی  بوده است برای روایت داستان ، دراین زمینه شاهکار هایی هم ساخته گردیده ، به نحوی که به مثل  ما همه آبروی زبانمان را از  به نظم در آمدن داستانهای شاهنامه داریم ، زیباترین تصویرها از ویس ورامین و هفت گنج نظامی به دست می اید و منظومۀ جامی و دیگران و دیگران وهمه این ها نظم است و نه شعر ،   ونظم به لحاظ  ماهوی در تقابل باشعر قرار می گیرد زیرا که همیشه  پا بر شانه های عقل گذاشته و می گذارد . حال آنکه شعر راهش از میان بود و نبود می گذرد ، از بین خواب و بیداری . دریک بیت شعر زیر ، مصراع اول در تعریف نظم است و دومی از حال و روز شعر می گوید  :
                  عاقل لب جوی پی پل می گشت
                                      دیوانۀ پابرهنه از آب گذشت
پس تعجبی ندارد اگر تیز هوشی آقای باغسنگانی مرا در حیرت فرومی برد . از دو حال خارج نیست ، یا آقای باغسنگانی < منظومه ها > را به عنوان اسم خاص به کار برده اند که ، خب ، باید آن را به مثابه بخشی از شعر آفریده باشند که به نظر می رسد این کار صورت نگرفته است ویا نه ، به واقع این همان حالت دوم است که ایشان از آن سودبرده و " منظومه ها " را عنوان شعر خودشان قرار داده اند .و علت آن نیز این بوده  که هنوز که هنوز است ، جناب آقای باغسنگانی دلمشغولی های فراوانی نسبت به شعر کهن دارند و دلایلش هم  کارهای فروانی است  که ایشان در این زمینه انجام داده ومی دهند .اما ناگفته نگذارم که شعرای بسیاری هم هستند که به  " عنوان شعر " به مثابه بخشی از ساختار شعر نگاه می کنند که ما نمونه های بسیار بارزی   از این دست داریم :  " سنگ آفتاب " پاز " سرزمین هرز "  الیوت ، " ماچوپیچو"ی نرودا ،  به فارسی هم نمونه های درخشانی مثل " آرش کمانگیر "  کسرایی را داریم ، و یا نمونه ی بسیار جالبی مثل  " مرثیه ای برای رباب " زنده یاد حقوقی  و دیگران و دیگران اما نامگذاری آقای باغسنگانی به دلیل همان حالت دوم است که پیشتر گفتیم نقض غرض است و در تقابل با شعر قرار می گیرد .
مطلب دیگر این که امروزه ، برخورد شاعر باواژه ها ، به مثابه برخورد با پوکه های خالی ست ، انگار واژه ها فشنگ های شلیک کرده ای می باشند که به محض واردشدن به شعر واحیایی که روی آن ها انجام می گیرد ، بلافاصله به زبان شعر تبدیل می شوند که ما از همین زبان  شعر است که به نیت شعر ، و نه معنای شعر ، گوش  می دهیم به گونه یی که پنداری زبان مزبور در حلقوم نوعی شخصیت شعری به حرکت در آمده تا برایمان از نیت شعر بگوید وهمه نیز از یک جنس تعریف می شوند ؛ منظور آنکه اینجا دیگر هیچ تفاوتی میان رویا و واقعیت وجود ندارد زیرا که به واقع ما به زبان زبان گوش می دهیم ویا به قول " هایدگر " به ذات زبان است که گوش می دهیم  اینجاست که در شعر " منظومه ها " برای من بسیار جای تعجب داشت که در پاره یی از بخش های شعرمی دیدم که  شاعر بین ذهن خود و واقعیت بیرونی حد فاصلی  قایل شده  که بی هیچ تردیدی برمی گشت به ساختار شعر که باید دید چه گونه خطایی در آن ساختارپه وقع پیوسته است  .
باری به هر شمار ، من قصد داشتم چیزی در باره این شعر ننویسم وبیشتر اشتیاقم این بود که سخن دوستان را دراین باره بشنوم اما با عرض معذرت آن قدر ذهن دوستان عزیز را در گیر شعر کهن سرزمنمان دیدم که حتم دانستم حرف تازه یی ازاین راستا نخواهیم شنید .
حرف آخر : اما این شعر ، تکه های خوب و سره فراوان دارد که گاه بوی نم و نایی که از گرایش به کهنگی ، در آن میان برمی خیزد ، آن ها را از دیدرسمان دور می کنداما نه گمانم بی چاره باشد بلکه مدام نیازمند بازاندیشی ست تا در نهایت تمامی ناسره ها دور انداخته شود وشعر چهره درخشانش را به ما بنمایاند . هر چند ، پر بی راه هم نیست ، کسی یا عزیزی نیز در کنارمان باشد که هر از گاه ، از پی حک و اصلاحاتی ، شعر را برایمان نقد کند . چه عیب دارد ؟ الیوت هم " ازرا پاند " را داشت .


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1392ساعت 14:34  توسط ابوالحسن امین جعفری   | 

نی قلم

نیّ قلم  
تحریرهایش را
به نقاشی می برد

آن جا
گوش به سکوت 
                 می سپاریم  

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1392ساعت 14:15  توسط ابوالحسن امین جعفری   | 

هست شب نیمایوشیج :


هست شب یک شب دم کرده و خاک 
رنگ  رخ باخته است .
باد ، نوباوۀ ابر ، از بر کوه ،
سوی من تاخته است .

هست شب همچو ورم کرده تنی ، گرم در استاده هوا .
هم از این روست نمی بیند اگر گمشده یی راهش را .

با تنش گرم ، بیابان دراز ،
مرده را ماند در گورش تنگ
به دل سوختۀ من ماند ،
به تنم خسته ، که می سوزد از هیبت تب !
 هست شب ، آری شب . 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1392ساعت 13:54  توسط ابوالحسن امین جعفری   | 

هستند کسانی که ....

هستند
کسانی که
کبریت می کشند
و آتش می زنند


اما شما
      ( دوست نازنین ! )
چراغ را روشن می کنی 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1392ساعت 13:38  توسط ابوالحسن امین جعفری   | 

چهارشنبه سوری

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬ زردی مــــــــــــن از تو، سرخی تــــــــــــو از من ▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬ واژهٔ «چهارشنبه‌سوری» از دو واژهٔ چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفته‌است و سوری در زبان کُردی که به معنی سرخ است ساخته شده‌است. آتش بزرگی تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته می‌شود, که این آتش معمولاً در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن می‌کنند و از آن می‌پرند آغاز می‌شود و در زمان پریدن می‌خوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من» در واقع این جمله نشانگر یک تطهیر و پاک‌سازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد. به بیان دیگر شما خواهان آن هستید که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلات شما را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به شما بدهد. چهارشنبه‌سوری جشنی نیست که وابسته به دین یا قومیّت افراد باشد و در میان بیشتر ایرانیان رواج دارد. منبع ویکی پدیا Unlike • • Share You and 342 others like this. 90 shares Mreza Omidi زردیِ زمانه را زجانِ ما بَبَر ! سرخی ِ ترانه های شعله بار را روی لحظه های بیقرار ما بریز ! ای تو یادگار روزگار ِ دور دست . ! ...See More March 19 at 9:32pm • Like • 2 Mohammad Haghighi سور در زبان كردى به معني "جشن" نه سرخى March 21 at 10:05am • Like Edi Beh بیت بعدی .دلار توازمن ریال من از تو.تا کامل شود . March 21 at 1:15pm • Like • 1 ▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬ زردی مــــــــــــن از تو، سرخی تــــــــــــو از من ▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬ واژهٔ «چهارشنبه‌سوری» از دو واژهٔ چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفته‌است و سوری در زبان کُردی که به معنی سرخ است ساخته شده‌است. آتش بزرگی تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته می‌شود, که این آتش معمولاً در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن می‌کنند و از آن می‌پرند آغاز می‌شود و در زمان پریدن می‌خوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من» در واقع این جمله نشانگر یک تطهیر و پاک‌سازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد. به بیان دیگر شما خواهان آن هستید که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلات شما را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به شما بدهد. چهارشنبه‌سوری جشنی نیست که وابسته به دین یا قومیّت افراد باشد و در میان بیشتر ایرانیان رواج دارد. منبع ویکی پدیا Unlike • • Share • • You and 342 others like this. • 90 shares • Mreza Omidi زردیِ زمانه را زجانِ ما بَبَر ! سرخی ِ ترانه های شعله بار را روی لحظه های بیقرار ما بریز ! ای تو یادگار روزگار ِ دور دست . ! ...See More March 19 at 9:32pm • Like • 2 • Mohammad Haghighi سور در زبان كردى به معني "جشن" نه سرخى March 21 at 10:05am • Like • Edi Beh بیت بعدی .دلار توازمن ریال من از تو.تا کامل شود . March 21 at 1:15pm • Like • 1 •
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1392ساعت 13:21  توسط ابوالحسن امین جعفری   | 

تاره

     تاره
______
سفالین کاسه آبی رنگ مادر بزرگ
که اصفهان
               به آن
               تاره می گویند

حالا دیگر مدتهاست
بر رف خانه خاک می خورد

هرچند
گاهی هنوز هم
به من از لب آسمان
آب می دهد 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 17:47  توسط ابوالحسن امین جعفری   | 

شب جنوب


در قاب پنجره ام
شاخۀ نخل
باد می زند ماه را 
که در بازی با کودک دلم   
عرق کرده است  

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 17:44  توسط ابوالحسن امین جعفری   | 

روزنامه شرق ، یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ( روز سعدی )


               سعدی اینگونه است
    بهاء الدین خرمشاهی
    « ادب پژوه »

به حدیث من و حسن تو نیفزاید کس / حد همین است سخندانی و زیبایی را
    به عنوان مقدمه ، از همان آغاز اندکی حاشیه می روم ؛ یعنی حاشیه پیش از متن و عرض می کنم که با آنکه اهل ادب در کشور ما این بنده را حافظ پژوه می شناسند ، اما نگارنده خود را در حد ناچیزی ، سعدی پژوه هم می داند و نشانه واقعی آن این است که دو بار کلیات سعدی را تصحیح و برای نخستین بار ، فهرست « کشف الابیات » برای بوستان ساخته ام یا هفتصد بیت عربی سعدی را به فارسی ترجمه کرده ام . اگر چه پیش از من ، ابیات عربی سعدی را استاد موید شیرازی به فصاحت هرچه تمام تر به فارسی برگردانده بودند . با این حال هرگز در مقامی نبوده ام که از خود بپرسم یا در مقاله ای بیاورم که سعدی هنرمند تر است یا حافظ ؛ اما این را محرز می دانم که سعدی آخرین استاد بزرگ حافظ است . در مقاله ای نسبتأ مفصل با « حق سعدی به گردن حافظ » را با همین عنوان ، کاویده و عرضه داشته ام . منظور این است که آن دعوای بی حاصل غیر اخلاقی ، بی فایده و طولانی که یک دو نسل پیش بر سر برتر شمردن سعدی یا حافظ و قبول داشتن یکی از آنها و کمتر شماردن دیگری در جریان بود ، نگارنده را گرفتار نکرد و بیش از پنجاه سال است که با سخن این دو هنرمند عظیم الشأن ، انس ، علاقه ، مطالعه و پژوهش داشته و حظ وافر می برم و ظرایف زندگی می آموزم ؛ به بیان دیگر ، صفت « بزرگترین » ، نیازمند موصوفی واحد است ؛ اما در بارۀ حافظ و سعدی این استثنا شده است و هر دو بزرگترین هستند . در آغاز « حافظ نامه »، 12 نکته از حافظ گفته ام که امروز به 20 رسیده است . در این مقال همین امتحان را در باره سعدی می کنم و نگاهی به وجوه عظمت سعدی می اندازم .
    1 – سعدی شیواترین سخنور یا همان « فصیح المتکلمین » است که از دیرباز بر او نام گذارده اند ، چنانکه بر حافظ و دیوان او « لسان الغیب » نام نهاده اند . برای اینکه بدانیم این لقب تعارف آمیز نیست همین نکته را یاد می کنم که 400 – 300 عبارت ، جمله ، مصرع و بیت از سعدی در ذهن و زبان مردم فرهیخته ما حضور دارد .
    2 – به ارزیابی بسیاری از اهل ادب ، شریف ترین غزل عاشقانه در ادب فارسی را دارد ( اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم )
    3 – تجربی مسلک ترین نویسنده ماست و تجربه گرایی او نه فقط در گلستان که در غزل و رباعی و به ویژه در قصاید او هم جلوه گر است .
    4 – معنا گراست و به کمترین اندازه ، کلیشه در میان می آورد در حالی که به گفته خودش : عبا گر حریر است و گر پرنیان / به ناچار حشرش بود در میان
    5 – سهل و ممتنع می گوید یا می نویسد . این جادوی سهل و ممتنع را می توان دریافت ؛ اما نمی توان به روشنی توضیح داد یا توجیه کرد . اگر چه راقم این سطور در مقاله ای کوشیده پایه های واقعی این صفت سهل و ممتنع را پیدا کند . از جمله این بود که اغلب سخن سعدی طنزآمیز است و از سعدی آموخته ام که « طنز کمرنگ » ، بهترین طنز است . دیگر آنکه روحیه ساده و مردم آمیز را به قول خودش ، « آمیزگار » دارد . دیگر اینکه سخنش بیشتر از حد متعارف ، دستورمند است . مراد از دستورمند این است که جملات یا عبارت های او مثلأ بر اثر گیر و گرفتاری عروضی ، از قاعده به در نمی رود و اگر بخواهیم شعر او را به نثر دربیآوریم ، کمتر نیازی به جا به جا کردن ارکان جملات داریم . پس سخن او همواره سلیس ، سالم ، صحیح ، تازه به تازه و ابتکاری است .
    6 – خودش حکمت آموز و سخنش حکمت آمیز است .
    7 – با همه معارف اسلامی ، انس داردو بدون اینکه فخرفروشی کند ، فضیلت های فرهنگی و اخلاقی او را در سخنش در می یابیم     8 – در زبان عربی استاد است و ملمعات ( شعرهای فارسی – عربی ) یا عربی های یکدست او -  به ارزیابی استادان بزرگ عرب زبان و عرب تبار -  در اوج فصاحت است ؛ آن هم نه با معیار فارسی ، بلکه با معیار سخن سنجی عربی . چنانچه احسان عباس بر طبعی از شعرهای عربی سعدی مقدمه نوشته ، گفته جهان عرب بیش از 7 قرن از او بی خبر بوده است .
    9 – سعدی در انواع قالب های شعر از تک بیت تا قصیده و از رباعی تا غزل ، مهارت دارد . ضمنأ فراموش نکنیم که او تنها هنرمند فارسی زبان ایرانی است که در نظم و نثر به یک اندازه استاد است .
    10 – سعدی دین درست و بی تعصب دارد و زهد فروش نیست ؛ اما بسی اخلاق گراست و او دین بی اخلاق یا اخلاق بی دین را که کمتر هم مصداق دارد ، نمی پذیرد . حاصل کلام آنکه او دین را آمیخته به اخلاق و آموزگار اخلاق می داند .
    11 – عرفان او پارسایانه و زیبایی شناسانه و شریعت گرایانه ، اما نه زاهدانه است . در باره سعدی در کمتر از سی صفحه نمی توان حتی نکات ابتدایی را ادا کرد ؛ اما این تأملی اجمالی است که در روز سعدی ، تقدیم می شود .  
     
     

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 17:38  توسط ابوالحسن امین جعفری   | 

" احمدرضا احمدی " در مطبوعات

           
شرق : کتاب " یک ضیافت خصوصی " مجموعه گفت و گو های " احمد رضا احمدی " با مطبوعات است و به گزینش " رسول رخشا " در 366 صفحه و با قیمت 12500 تومان توسط نشر قطره به پیشخوان کتابفروشی ها آمده است . این کتاب شامل 24 گفت و گو از نویسندگان ، شاعران و روزنامه نگاران با این شاعر معاصر است که می توان به تعدادی از آنها از جمله گفت و گوی " منوچهر آتشی " ، " عبدالحسین آذرنگ " ، " علی دهباشی " ، " شهریار مندنی پور " ، " منصور ضابطیان " ، " مهدی یزدانی خرم " ، " ایمان پاکنهاد " و ... اشاره کرد . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 17:35  توسط ابوالحسن امین جعفری   | 

نقد کتاب " چایچی " در چارسوی شعر


شرق : در چهارمین جلسه از سلسله نشست های چارسوی شعر ، تازه ترین کتاب رضا چایچی ، با عنوان " باله ماسه ها " نقد و بررسی خواهدشد . منتقدان این برنامه حافظ موسوی ، گروس عبدالملکیان و یزدان سلحشور هستند . این جلسه پنجشنبه ( امروز ) از ساعت 4 تا 6 در فرهنگسرای ملل واقع در پارک قیطریه برگزار می شود .  

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 17:29  توسط ابوالحسن امین جعفری   |