شاد باشم را به کی بگویم
دست کم
گاهي
پرنده ای بود
می آمد
مي نشست
وازكفم
دانه ای برمی داشت
گاهي
پرنده ای بود
می آمد
مي نشست
وازكفم
دانه ای برمی داشت
آنگاه به نوبت
از پی هر دانه ای
که برمی داشت
سرش راکج می گرفت
و خيره به چشمانم
می نگریست
حالیا
گل ازگل شكفت
باغچه لبريزرنگ ها شد
من اما
آمدن نوروز و
بهار را
به كي
شادباش بگويم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 15:45 توسط ابوالحسن امین جعفری
|