از پاره ابری
که رویِ بندِ رخت
هوا می دهم
یک قطعه اسفنج
به جا می ماند

نه
نگو
خشکسالی ست
آب مرواریدم را
عمل می کنم
وسنگ دم واره را
می کشم

آنوقت
بمان و
منتظر باش
تا خشکی روی گونه هایم
                    گل دهد

-------------------
    پانوشت :
واره ، سوای معانی که به نقل از مرجع " معین " برای آن تعریف می شود ، در اصفهان و چهار محال و بختیاری
به محلی اتلاق می گردد که در آبیاری مزارع و باغ ها ، آب را از آن محل باز و بسته می نمایند .